نعره کنان

مترادف‌ها

فریادزنان، دادزنان

متضادها

آرام، بی‌صدا، نجواکنان

لغت نامه دهخدا

نعره کنان. [ ن َ رَ / رِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) نعره زنان. خروشان و غریوان:
نعره کنان چون نمک بر آتشم ایرا
غم نمکم بر دل فگار برافکند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

نعره زنان ٠ خروشان و غریوان ٠

جمله سازی با نعره کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جان‌های باطن روشنان شب را به دل روشن کنان هندوی شب نعره زنان کان ترک در خرگاه شد

💡 عاشق سوخته گر بر سر خاکش گذری از لحد نعره زنان رقص کنان برخیزد

💡 زاری کنان به درگه دلدار خود رویم نعره‌زنان به پیش سرایش گذر کنیم

💡 میروم، گریه کنان، نعره زنان، سینه کنان مست و دیوانه و رسوای جهانم، چه کنم؟

💡 جمعیت عظیم معترضان در میدان اصلی شهر، با صدای نعره کنان و فریادهای بلند، خواسته‌های خود را از مسئولان دولت مطالبه می‌کردند.

💡 در آن صحنه جنگی پر هرج و مرج، سربازان با فریادهای بلند و نعره کنان به سوی دشمن یورش بردند تا پیروزی را رقم بزنند.

💡 داستان‌نویس با استفاده از توصیفات دقیق از جمعیت نعره کنان، توانست جو هیجان‌انگیز و پر تنش موجود در آن بازار شلوغ را منتقل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران