نطق زدن

لغت نامه دهخدا

نطق زدن. [ ن ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دم زدن. ( یادداشت مؤلف ):
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند
که همچو صنع خدائی ورای ادراکی.حافظ.
نطق زدن. [ ن ُ طَ زَ دَ ] ( مص مرکب )سخن گفتن. دم زدن. سخنی بر زبان آوردن:
گفته بودم که خود نطق نزنم
خود بر آن عزم چیره کرده یمین.انوری.مجد دین سرور و سلطان قضاة اسماعیل
که زدی کلک زبان آورش از شرع نطق
ناف هفته بد و از ماه رجب کاف و الف
که برون رفت از این خانه بی نظم و نسق.حافظ.او را هلاک کردند و چون بحکم فرمان بود لشکر و حشم او نطق نزدند و هیچ حرکت نکردند. ( المضاف الی بدایعالازمان ص 48 ). رجوع به نُطق و نُطَق شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) سخن گفتن حرف زدن دم زدن: غلامی که دگر دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد...غلام را بدریا انداختند. باری چند غوطه خورد و باخر مویش گرفتند... چون بر آمد بگوشه ای بنشست و نطق نزد. اما در نسخه فروغی آمده: چون بر آمد بگوشه ای بنشست و قرار یافت: ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند که همچو صنع خدایی ورای ادراکی. ( حافظ.۳۲۴ )

جمله سازی با نطق زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لبت چو آب حیات است زانکه پیشش نیست به گاه نطق ره دم زدن مسیحا را

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز