لغت نامه دهخدا
نشانه ساختن. [ ن ِ ن َ / ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) نشانه کردن. هدف قرار دادن و به سوی او قراول رفتن.
نشانه ساختن. [ ن ِ ن َ / ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) نشانه کردن. هدف قرار دادن و به سوی او قراول رفتن.
نشانه کردن. هدف قرار دادن. چیزی یا کسی را هدف قرار دادن و به سوی او قراول رفتن.
💡 که در آن f تابع جرمی احتمالX است. دقت کنید که نشانهگذاری معادل GX بعضی مواقع برای متمایز ساختن توابع مولد احتمال متغیرهای تصادفی مختلفی مورد استفاده قرار میگیرد.
💡 تلاشهای بیشماری در جهت ممنوع ساختن مسابقه فوتبال بهخصوص از نوع خشن و تفرقه افکن آن صورت گرفتهاست. این تلاشها بهخصوص در انگلستان و دیگر بخشهای اروپا در دوران قرون وسطی و اوایل عصر مدرن. در بین سالهای ۱۳۲۴ تا ۱۶۶۷ فوتبال به موجب بیش از ۳۰ قانون محلی و سلطنتی در انگلستان ممنوع بود. احتیاج به تکرار مکرر وجود چنین قوانینی نشانه سخت بودن ممنوع نگه داشتن بازیهای مشهور است.