لغت نامه دهخدا
نخ باف. [ ن َ ] ( نف مرکب ) نخ ریس. نخ بافنده. نخاخ.
نخ باف. [ ن َ ] ( نف مرکب ) نخ ریس. نخ بافنده. نخاخ.
( صفت ) آنکه نخ ریسدنخ بافنده نخ ریس.
💡 فرش بافی مهمترین صنایع دستی منطقه است. عشایر و روستاییان منطقه مغان در استان اردبیل ورنیهای نفیسی تولید میکنند که نقش و نگارهای زیبای روی بدنه آنها بیش تراز طبیعت منطقه و شیوه زندگی عشیرهای آنها الهام گرفته است.
💡 چون صبح خرقهایست نفس باف نیستی باری که بستهاند به دوش فقیر من
💡 این روستا دارای ۱۲۱ خانوار و ۵۸۳ نفر استو جزء دهستان سیوکانلو شیروان است. شغل عمدۀ مردم دامداری و کشاورزی است و محصولات آن: فراوردههای دامی، گندم و جو و انواع سردرختی. صنایع دستی آن قالیبافی و گلیم بافی میباشد.
💡 صنایع دستی و سوغات این شهرستان همچون دیگر شهرستانهای استان از رونق و تنوع بسیار زیادی برخوردار است؛ از جمله این صنایع میتوان از قالی بافی، گلیم بافی، جاجیم بافی، پارچه بافی، خرجین بافی و سفالگری، منبت کاری، معرق کاری نام برد، گلیم بافی گرمسار توانسته در بازارهای جهانی طرفداران زیادی را به خود اختصاص دهد.
💡 بخشی از تولیدات شهرستان عبارتند از غلات، حبوبات، برنج لبنیات دامی، عسل، ماهی قزلآلا، سیب زمینی، آرد، ماکارونی، ویفر و بیسکویت است. عسل الیگودرز از بهترین و طبیعیترین عسلهای ایران و حتی جهان بهشمار میرود، چنانکه سوغات ناب این شهر نیز محسوب میشود. صنایع دستی آن شامل هنرهای سرامیکی، قالیبافی، منبت کاری، سیم بافی، معرقکاری، گلیم بافی و جاجیم بافی میشود.