لغت نامه دهخدا
نبات ریختن. [ ن َ ت َ ] ( مص مرکب )نبات ساختن. شکر را به نبات مبدل کردن:
بی تعلق شو که قنادی چو میریزد نبات
قالبی امروز می سازد که فردا بشکند.؟ ( از آنندراج ).
نبات ریختن. [ ن َ ت َ ] ( مص مرکب )نبات ساختن. شکر را به نبات مبدل کردن:
بی تعلق شو که قنادی چو میریزد نبات
قالبی امروز می سازد که فردا بشکند.؟ ( از آنندراج ).
( مصدر ) شکرراتبدیل به نبات کردن نبات ساختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیزی که بر نبات زنخندان چو بروزد از ریختن حکایت برگ خزان کند