لغت نامه دهخدا
ناخوش زبان. [ خوَش ْ / خُش ْ زَ ] ( ص مرکب ) بدزبان. خشن گفتار. که سخن تلخ و درشت گوید. که زخم زبان زند:
بمن بر شده لشکری دیده بان
همه خارج آهنگ ناخوش زبان.نظامی.
ناخوش زبان. [ خوَش ْ / خُش ْ زَ ] ( ص مرکب ) بدزبان. خشن گفتار. که سخن تلخ و درشت گوید. که زخم زبان زند:
بمن بر شده لشکری دیده بان
همه خارج آهنگ ناخوش زبان.نظامی.
( صفت ) آنکه سخن درشت و توهین آمیز گوید بد زبان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیغ خوش و تیغ زبان ناخوش است تیغ چو آبست و زبان آتش است
💡 به قول خوش چو نیابی ز چنگ خصم رهایی به آن بود که زبان را به ناخوشی بگشایی
💡 بیامد زاغ با ناخوش زبانی ز بلبل نشنوی یک چند دستان
💡 به گفتار خوش مهر شاید نمود زبان ناخوش و مهربانی چه سود
💡 هر كس در پيرامون اين روايت، بخصوص اينكه گفتند: ((پيغمبر هذيان مى گويد)) درستفكر كند، به يقين مى داند كه حضرات، مى دانستندرسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله - قصد كارى دارد كه ايشان آن را ناخوش مى دارند، ولذا بلادرنگ آن سخن را بر زبان راندند. و پيغمبر را رنجاندند. و در حضور مقدّسش، آنهمه سخنان لغو وكلمات مزخرف گفتند و نزاع و كشمكش به راه انداختند، چنانكه بر كسىپوشيده نيست.