نائب مناب

لغت نامه دهخدا

نائب مناب. [ ءِ م َ ] ( ص مرکب ) جانشین. خلیفه. قائم مقام. ( ناظم الاطباء ): و ما ضامن و صاحب عهد شدیم ازجانب امیرالمؤمنین و عامل او فلان بن فلان و آن کسی که قایم مقام و نائب مناب او باشد. ( تاریخ قم ص 152 ).
بود سنان تو نائب مناب صد فتنه
شود حسام تو قائم مقام صد طوفان.وحشی.ماه او نائب مناب آفتاب
انجمش قائم مقام ماهتاب.صهبا.رجوع به نائب و نایب شود.

فرهنگ فارسی

جانشین. خلیفه.

جمله سازی با نائب مناب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (ما) در اينجا نائب مناب (ان ) شرطيه به معناى آن است. و منظور از (ننسها)ظاهرا تاءخير انداختن حكم جديد است (مثلها) مربوط به ننسها است. خلاصه مطلب آيهچنين است كه اگر آيه اى و يا حكمى را بين ببريم، بهتر از آن را در جاى آن مى آوريم. واگر آوردن آن را تاءخير بيندازيم نظير آن را كه رفع احتياج كند، مى آوريم.

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز