مناب

لغت نامه دهخدا

مناب. [ م َ ] ( ع مص ) به جای کسی ایستادن. ( تاج المصادر بیهقی ). بر جای کسی ایستادن و قائم مقام شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ایستادن به جای کسی. ( غیاث ). || بازگشتن از گناه. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). توبه کردن. ( از اقرب الموارد ). || لازم گرفتن بندگی را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) راه به سوی آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || جای استادن. ( غیاث ) ( آنندراج ).
- نایب مناب؛ قائم مقام. جانشین. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): تا به جایی رسد که یک بیت او نایب مناب قصیده ای شود. ( دیوان حافظ، مقدمه جامع دیوان چ قزوینی ص صط ). رجوع به نائب مناب شود.
مناب. [ م ُ ] ( ع ص ) وکیل و قایم مقام. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
- مناب فیه؛ کاری که در آن کسی را وکیل کرده باشند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (مص ل. ) نیابت کردن، جانشین کسی شدن.

فرهنگ عمید

= نایب مناب

فرهنگ فارسی

نیابت کردن وایستادن بجای کسی یاانجام دادن امری به عوض او، نایب مناب: جانشین
۱ - ( مصدر ) جانشین کسی شدن نیابت کردن. یا نایب من. جانشین قایم مقام.
وکیل و قایم مقام. مناب فیه کاری که در آن کسی را وکیل کرده باشندد.

ویکی واژه

نیابت کردن، جانشین کسی شدن.

جمله سازی با مناب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای خداوندی که اندر عرصه ملک جهان کس نیارد جز حسن آید تو را نایب مناب

💡 بود سنان تو نایب مناب سد فتنه شود حسام تو قائم مقام سد توفان

💡 چشمم نگر ز شوق تو قائم مقام جام اشکم ببین ز لعل تو نایب مناب می

💡 ولای او همه نایب مناب کشتی نوح سرای او همه قا یم مقام رکن حطیم

💡 نشسته دیدم دیوی که هر که دیدش گفت وکیل بلعم و نایب مناب بر صیصاست

💡 خانه های کهنه صائب مسکن مارست ومور درکهنسالان بود حرص وتمنابیشتر

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز