لغت نامه دهخدا
میناجگر. [ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) خونین جگر. به رنگ شراب. سرخ:
ز فکر نازک و دلچسب و مهجور
شود میناجگر معشوق مغرور.حکیم زلالی ( از آنندراج ).|| سلیم الطبع و نرم دل. ( آنندراج ).
میناجگر. [ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) خونین جگر. به رنگ شراب. سرخ:
ز فکر نازک و دلچسب و مهجور
شود میناجگر معشوق مغرور.حکیم زلالی ( از آنندراج ).|| سلیم الطبع و نرم دل. ( آنندراج ).
خونین جگر برنگ شراب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا به می خوردن به گلشن آن گل رعنا نشست غنچه از خون جگر لبریز در مینا نشست
💡 تشنهکامی گل بیصرفگیی اسرار است تا خموش است نگردد جگر مینا خشک
💡 لب نهادی بلب ساغر زین رشک ببزم لاجرم خون جگر در دل مینا کردی