لغت نامه دهخدا
مکرساز. [ م َ ] ( نف مرکب ) حیله گر. چاره گر. ( فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر ):
مرغان در قفص بین در شست ماهیان بین
دلهای نوحه گر بین، زان مکرساز دانا.مولوی ( کلیات شمس ایضاً ).و رجوع به مکر و ترکیبهای آن شود.
مکرساز. [ م َ ] ( نف مرکب ) حیله گر. چاره گر. ( فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر ):
مرغان در قفص بین در شست ماهیان بین
دلهای نوحه گر بین، زان مکرساز دانا.مولوی ( کلیات شمس ایضاً ).و رجوع به مکر و ترکیبهای آن شود.
حیله گر. چاره گر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون مردان جنگجوی بلوچ توسط مهاجمان در مکران بقتل رسیده بودند اکثر بزرگ سالان در این مهاجرت زن ها بودند و کودکانی با خود داشتند که پسر بچه ها و دختران آنها بودند.حاکم کرمان از در مصالحت با ایشان درآمد چراکه بین ایشان مردی نیافت و به این فکر بود که چون بلوچان بمانند سابق مردانی برای تعرض و چپاول ندارند دیگر نمی توانند مشکل ساز شوند.
💡 مکر کن تا رهی از کار غم ای بنده آز آز را ساز نیاز غم بیهوده خوران
💡 بازگو کابلیس و آدم از چه رو ساز کردند ارغنون مکر و فن
💡 راه و رسم مکر و حیله ساز کرد رفت شیری روبهی آغاز کرد