لغت نامه دهخدا
( موم اندرآب ) موم اندرآب. [ اَ دَ ]( اِ مرکب ) ماده لزج گندم. ( یادداشت مؤلف ). هلک گندم. ( یادداشت لغت نامه ).
( موم اندرآب ) موم اندرآب. [ اَ دَ ]( اِ مرکب ) ماده لزج گندم. ( یادداشت مؤلف ). هلک گندم. ( یادداشت لغت نامه ).
( موم اندر آب ) ماده لزج گندم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنگ باشد موم اندر دست عشق می شکافد چرخ تیر شست عشق
💡 مرده بودم شاه عیسیوار جانم باز داد نرم کرد آهن چو موم اندر برم داودوار
💡 گفتم ترا ثنای چو شهد و روان خویش چون موم اندر آتش فکرت گداختم