لغت نامه دهخدا
موپریشیده. [ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) موپریشان. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ماده موپریشان شود.
موپریشیده. [ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) موپریشان. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ماده موپریشان شود.
مو پریشان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیا که از دل بشکسته پریش حبیب شکسته زلف پریشیده ات خبر دارد
💡 پریشیده چون دید کار سپاه در آشتی زد به ناچار شاه
💡 پریشیده موی و خراشیده روی ببستند از دیده بر رخ دو جوی
💡 من عاشق آن تُرک پریزاد که او را هم جعد پریشیده و هم زلف خمیدست
💡 چو بپریشدت باد بر چهر جانان پریشیده گردند دلها سراسر