مهماندار باشی

لغت نامه دهخدا

مهماندارباشی. [ م ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) رئیس مهمانداران. || منصبی و عنوانی به روزگار صفویه. رئیس مهمانداران دربار.

فرهنگ فارسی

( صفت و اسم ) رئیس مهمانداران دربار ( صفویه ).

جمله سازی با مهماندار باشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی از آدم‌های من مرا به ملا شیخ‌علی معرفی کرده بود. در بین راه ملا خودش را به من رسانده و گفت؛ شیخ علی خوری۱۶ مدتی در مازندران نزد او تحصیل می‌کرده‌است، و درخواست کرد که نزد امیر وساطت کنم تا اجازه دهد به پرور بازگردد. گفتم توسط نمی‌توانم کرد، ولی ممکن است در موقع مقتضی بتوانم کاری برایت انجام دهم. اتفاقاً امیر متوجه شد که من با ملا پروری دارم گفتگو می‌کنم، گفت: مگر با این ملای پروری آشنایی داری؟ گفتم او با شیخ‌علی نام از اهالی خور که من با وی قرابتی دارم آشنا است و معلم وی بوده‌است. به همین نسبت خود را به من نزدیک کرده‌است، گناهی هم ندارد. امیر گفت حالا که با تو آشنا درآمده، باید مهماندار او باشی. نزد تو بماند و پیش از اینکه ریش بلند شود، چند بار به حمام برود و رنگ و حنا بگذارد، محترمانه مدتی بماند تا اینکه ریشش بلند شود، مثل روز اول. آنگاه یک عبا به عنوان خلعت و پنجاه تومان نقد به رسم انعام به او بدهید و او را مرخص کنید. اگر با این حال که الان دارد او را روانه کنیم، شاهزاده رکن‌الدوله آن را پیراهن عثمان می‌کند و به تهران می‌فرستد که در خانهٔ مهاجر و انصار برود و شکایت کند. به همین ترتیب عمل شد. محمد سلطان و پسرانش هم قریب یک ماه بودند و با انعام و خلعت به پرور باز گردانیده شدند.»

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز