ملک فعل
لغت نامه دهخدا
ملک فعل. [ م َ ل َ ف ِ ] ( ص مرکب ) فرشته کردار. آنکه اعمال و افعال وی چون فرشتگان است. نیک کردار:
قوام دین پیغمبر ملک محمود دین پرور
ملک فعل و ملک سیرت ملک سهم و ملک سیما.فرخی.رجوع به ملک فعال شود.
فرهنگ فارسی
فرشته کردار. آنکه اعمال و افعال وی چون فرشتگان است.
جمله سازی با ملک فعل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ولی موقعی که در اجرای نظریات خود با مقاومت جدی در داخل حزب رو به رو شدندو ما هم از این مقاومت مطلع شدیم و در صدد اعمال تصمیماتی که در سمت هیئت سیاسی حزب اتخاذ کرده بودیم، برآمدیم، آنها (خلیل ملکی و نزدیکانش) نمیتوانستند وضع فعلی را ادامه دهند.
💡 طبق این اسناد فردی از طایفه پلنگ قوم کتول اموال خود را در سال ۱۱۳۲ وقف نمودهاست که این تاریخ چند سال قبل از نبرد بین ملک محمود سیستانی و نادرشاه است که نشان میدهد قبل از ان قوم کتول در منطقه کتول فعلی ساکن بودند و ارتباطی با کوتوالهای سیستانی نداشتند.