💡 پس ممكن است يك نفر متعبد بر حسب دستور دينى خود زهدى را كه به آن سفارش شده انجامدهد، در حالى كه اصلا مساءله اينكه نفس مجردى در كار هست و براى آن معرفت مخصوصىاست كه سعادت و كمال وجودى آن در آن معرفت است، بخاطرش خطور نكند، و همچنين يكنفر مرتاض با همه اختلافى كه در دستورات و سنن آنها هست رياضتى را بكشد و اينرياضت را جز بمنظور رسيدن به مقامى كه استاد به او وعده داده و جز براى مسلط شدنبر نتيجه عمل خود مانند نفوذ اراده مثلا تحمل نكند، و چيزى كه اصلا يعنى ازاول شروع به عمل تا آخر آن بخاطرش نرسد داستان نفس و مطالب راجع به آن باشد،علاوه بر اينكه بسيارى از همين ها كه اسم برديد كسانيند كه نفس را جز يك امر مادىطبيعى مانند خون يا روح بخارى يا اجزاى اصلى نمى دانند، چنان كه بسيارى هستند كهنفس را عبارت از جسمى لطيف و هم شكل بدن عنصرى و در حقيقت بدن را قالبى بر آن مىدانند كه در آن بدن حلول مى كند، و اوست كه در بدنحامل حيات است، اين است آن مقدارى كه مى توان آنرا به اديان نسبت داد، با اينحال چطور ممكن است كسى بگويد جميع اديان و مذاهب آسمانى و غير آسمانى غرض وهدفشان از دين و مذهب معرفت النفس است ؟