لغت نامه دهخدا
مشی فک. [ م ِ ف ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از بید ( بیدمشک ) است که در آمل آن را مشی فک میخوانند. ( جنگل شناسی کریم ساعی ج 1 ص 194 ). رجوع به مشک فیک شود.
مشی فک. [ م ِ ف ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از بید ( بیدمشک ) است که در آمل آن را مشی فک میخوانند. ( جنگل شناسی کریم ساعی ج 1 ص 194 ). رجوع به مشک فیک شود.
نوعی از بید است که در آمل آنرا مشی فک میخوانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این نظریه نظریات دیگری تشابه اسمی دارد، اما بهطور مشخص، نظریهای در جواب به و معطوف به این نظریهٔ هانتینگتون است (به عنوان یک آنتی تز). به علاوه یک مشی در سیاسی خارجی و دیپلماسی در دوران خاتمی نیز هست.
💡 دولت هند در خط مشی بسیار باز و ترغیبکننده خود به سوی اکتشاف و تولید نفت و گاز از مناطق جدید توسط بخش خصوصی، ریلاینس را در خط مقدم دیگر شرکتکنندگان در مزایده قرار دادهاست. این شرکت در اینگونه فعالیتها، یک شرکت نوظهور تلقی نمیگردد. این گروه در حال حاضر در توسعه و عملیات چهار منطقه کشفشده دیگر، با کسب مجوزهایی در گذشته، مشغول میباشد.
💡 لوئیس یکی از برجستهترین خاورمیانهشناسان غربی است. نظرات کارشناسی لوئیس، دربارهٔ خاورمیانه کانون گستردهترین توجهات است. رایزنیهای وی مکرراً توسط خط مشی نمایان جمهوریخواهان آمریکا از جمله دولت جرج دابلیو بوش برای نمونه دربارهٔ جنگ عراق خواسته میشد.