مسلسل گوی

لغت نامه دهخدا

مسلسل گوی. [ م ُ س َ س َ ] ( نف مرکب ) مسلسل گوینده. دارای تسلسل بیان. پی درپی و بدون تعقید و وقفه سخن گوینده. که کلام را متصل و پیاپی گوید:
سر زنجیر فکر حلقه ذکری به دستم ده
مسلسل گوی مدح خویش کن طبع جوانم را.سیدحسین خالص ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دارای تسلسل بیان

جمله سازی با مسلسل گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از دل خونینم ای زلف مسلسل سرمپیچ زان که اول نافه خونین است گویی نیست هست

💡 پایدار است از مسلسل خطش ایام حیات گویی آن زنجیر پای عمر مستعجل شده

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز