مس جوش

لغت نامه دهخدا

مس جوش. [ م ِ ] ( اِ مرکب ) لحیم مس. رجوع به مس و لحیم شود.

فرهنگ فارسی

لحیم مس

جمله سازی با مس جوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست ممکن که ترا پخته نسازد صائب چون می تلخ درین میکده جوشی که تراست

💡 در طول جوش معمولی در ابتدا، منطقه بیرون بیشتر گرم می‌شود، به دلیل سرعت خطی بالاتر.

💡 از فروغ حسن نتوان کرد در رویش نگاه جوش گل راه تماشایی بر این گلزار بست

💡 امـا اين آب سوزان و جوشان در بدن آنها آنچنان نفوذ مى كند كه (هم درونشان را ذوب مىنمايد و هم برونشان را)! (يصهر به ما فى بطونهم و الجلود).

💡 یک روش (مخرب) شامل تجزیه و تحلیل میکروسکوپی سطح مقطع جوش است.  

💡 ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را که می‌باشد نمودی با رعیت پادشاهان را