لغت نامه دهخدا
مرصعزبان. [ م ُ رَص ْ ص َ زَ ] ( ص مرکب ) کسی که دارای سخن زیبا و خوش آیند باشد. ( ناظم الاطباء ):
معلی کلام مصفی ضمیرم
ملمعبیان مرصعزبانم.طالب آملی ( آنندراج ).
مرصعزبان. [ م ُ رَص ْ ص َ زَ ] ( ص مرکب ) کسی که دارای سخن زیبا و خوش آیند باشد. ( ناظم الاطباء ):
معلی کلام مصفی ضمیرم
ملمعبیان مرصعزبانم.طالب آملی ( آنندراج ).
خوش سخن رنگین کلام: معلی کلام و مصفی ضمیرم ملمع بیان و مرصع زبانم. ( طالب آملی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون مرصع شد بهم فهرست آن مجموع را در کلاه مر زبان هفت کشور یافتند
💡 زبان شکوهٔ جویا مرصع خوان شکر آمد چو یاقوت سرشکش شد نمایان بر زر رنگش
💡 نیست شبنم اینکه تیغش را مرصع ساخته حرف شادابی گلشن بر زبان سوسنست