مردمک ده

لغت نامه دهخدا

مردمک ده. [ م َ دُ م َ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش آستانه لاهیجان. در 3هزارگزی شمال آستانه و در جلگه مرطوب معتدل هوائی واقع و دارای 197 تن سکنه است. آبش از چاه.محصولش ابریشم، سیب، بادام زمینی، کنف، صیفی و شغل مردمش زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان حومه بخش آستانه شهرستان لاهیجان. دارای ۲٠٠ تن سکنه. محصول: ابریشم سیب بادام زمینی کنف صیفی.

جمله سازی با مردمک ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با من ای مردمک دیده نظر نیست تو را عشق تو بی خبرم کرد و خبر نیست تو را

💡 او نخستین کسی است که از فیزوستیگمین در چشم‌پزشکی استفاده کرده و مردمک آرگایل-رابرتسون را به افتخار او نام نهاده‌اند.

💡 خونم از مردمک دیده روانست به جوی رحمتت نیست تو بر خون جگرگوشهٔ ما

💡 اولین قسمت از brainstem گروهی از سلول‌های هسته هستند که pretectum نام دارند که کنترل غیرارادی اندازه مردمک در پاسخ به شدت نور را بر عهده دارند.

💡 من ز سواد مردمک زود سپندت آورم تا تو به رفع چشم بد فکر سپند می‌کنی

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز