مدد دهنده

مترادف‌ها

یاری‌گر، کمک‌کننده، یاور

متضادها

مانع، مزاحم

لغت نامه دهخدا

مدددهنده. [ م َ دَدْ دَ هََ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مددکننده. مددرس. یاری دهنده. ممد: خاطر اشرف شهنشاهی که مدددهنده شعله شمع آفتاب و فروزنده مشعله ماهتاب است. ( سندبادنامه ص 282 ).

فرهنگ فارسی

یاری دهنده

جمله سازی با مدد دهنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا دور چرخ و سیر ستاره دهنده اند هر سال و ماه را مدد از لیل و از نهار

💡 در زمان وقوع بلایای طبیعی، گروه‌های امدادی نقش بسیار مهمی به عنوان مدد دهنده برای نجات جان انسان‌ها و تأمین نیازهای اولیه ایفا می‌کنند.

💡 این نرم‌افزار جدید به عنوان یک مدد دهنده هوشمند، به کاربران کمک می‌کند تا وظایف روزانه خود را با دقت و سرعت بسیار بیشتری انجام دهند.

💡 او همیشه در کنار دوستانش به عنوان یک مدد دهنده واقعی ظاهر می‌شد و در سخت‌ترین لحظات زندگی، از آن‌ها حمایت و پشتیبانی می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران