لغت نامه دهخدا
مجاورت کردن.[ م ُ وَ / وِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مقیم شدن. اقامت گزیدن. بسر بردن: روزها بر سر خاکش مجاورت کردم. ( گلستان ). و رجوع به مجاورت و مجاورة شود.
مجاورت کردن.[ م ُ وَ / وِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مقیم شدن. اقامت گزیدن. بسر بردن: روزها بر سر خاکش مجاورت کردم. ( گلستان ). و رجوع به مجاورت و مجاورة شود.
مقیم شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین مقبره «سن» دختر شاهزاده ارمنی، دختر پادشاه «ساندوخت»، که به سبب عقیده اش به مسیحیت جان باخت که بر بالای تپهای در مجاورت کلیسا قرار دارد. در محوطه داخلی کلیسا چندین سنگ قبر و نیز یک حوض سنگی وجود دارد و نقش برجستههای فراوانی بر روی دیوارهای بیرونی کلیسا نقش بستهاند. سقف محراب کلیسا نیز با سنگهای مرمر سیاه و سفید به شکل زیبا تزیین شدهاست. در محوطه داخلی کلیسا در روی دیوار محلی برای روشن کردن شمع وجود دارد.
💡 در سال ۱۸۷۱ «مداکس» و چند دانشمند دیگر امولسیون ژلاتینو برمور را به دست آوردند و در سال ۱۸۷۴ میلادی «چارلز بنت» به وسیله گرم کردن برمور نقره در مجاورت آمونیاک حساسیت صفحات ژلاتینو برمورنقره را بالا برد.