لغت نامه دهخدا
( مآخیر ) مآخیر. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مُؤَخَّر. ( ناظم الاطباء ).
- مآخیرالشی؛ پسین و آخرین جزو از چیزی. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
( مآخیر ) مآخیر. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مُؤَخَّر. ( ناظم الاطباء ).
- مآخیرالشی؛ پسین و آخرین جزو از چیزی. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
( م آخیر ) موخز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دانشجویان دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران نیز مقابل «تریبون آزاد» عکسهایی از کشتهشدگان و دستگیرشدگان اخیر را نصب کردند.
💡 این فهرست جزئی از ده فصل اخیر است که توسط ستاره منگلرود تکمیل شدهاست. برای تاریخچه کامل فصل به فصل، به لیست فصلهای ایشوکی ستاره منگلرود مراجعه کنید.
💡 عزت عصر قدیم و ذلت عهد اخیر آن یکی با یاد آمد وین یکی از یاد شد
💡 قسمت اخیر را طور دیگر هم میتوان معنی کرد: خوشاخلاقی مردم را از خوشسخنی و آهنگ گفتار (آواز)شان میتوان دانست.
💡 اول من، اخیر من، ناظر من، ظهیر من یار و مرید و پیر من، مونس و غمگسار من
💡 تغییرات جوی دهههای اخیر، امروزه از پوشش گیاهی مزبور فقط بوته، بیده و کوده و در بعضی نقاط درختان خنجک برجای مانده است.