لگد کوبی
مترادفها
لگد زدن، ضربه با پا
لغت نامه دهخدا
لگدکوبی. [ ل َ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل لگدکوب.
فرهنگ فارسی
عمل لگد کوب کردن.
جمله سازی با لگد کوبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 میرد خزان همچو دد بر گور او کوبی لگد نک صبح دولت می دمد ای پاسبان ای پاسبان
💡 بازیکن فوتبال با لگد کوبیهای مداوم به توپ، توانست دفاع حریف را در هم بشکند و در نهایت گل پیروزی تیم خود را به ثمر برساند.
💡 در برخی از مراسمهای سنتی، نوعی لگد کوبی روی طبلهای بزرگ انجام میشود که صدای آن در تمام فضای روستا میپیچد و هیجان ایجاد میکند.
💡 او با لگد کوبیهای تند و تیز به در، سعی داشت توجه نگهبانان قلعه را جلب کند تا راهی برای ورود به داخل محوطه پیدا کند.