لب ریز شدن

لغت نامه دهخدا

لب ریز شدن. [ ل َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) فیضان. ریختن مظروف و بیشتر مایع از ظرف چون بیش از اندازه باشد.
- جام صبرلبریز شدن؛ ناشکیبا گشتن. بیش تاب نداشتن. صبر به آخر رسیدن.
- کاسه صبر کسی لبریز شدن؛ برسیدن شکیب او.
- پیمانه عمر کسی لب ریز شدن؛ برسیدن اجل او: چون پیمانه عمر او لب ریز شد...( تاریخ شاهی احمد یادگار ص 271 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- پرشدن. ۲- ریختن مظروف از سر ظرف در وقتی که بیش از گنجایش ظرف باشد.

جمله سازی با لب ریز شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عنان را عطف سازد پس به تبریز همه جام مرامش گشته لب ریز

💡 وای که مستانه یار، جعد پریشان شکست ساغر لب ریز کفر بر سر ایمان شکست

💡 ساغر لب ریز وصل، بر کف مشتاق نه زمزمهٔ آتشین بر لب عشاق نه

💡 زبان را داد ذوق جانفشانی که شد لب ریز آب زندگانی

💡 هرگه نظرم بر لب میگون تو افتد پیمانه ز خون مژه لب ریز کنم من

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز