لغت نامه دهخدا
لاف و نام. [ ف ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) از اتباع است مانند نام و ننگ:
بدانگه که آراست خواهی مصاف
منی بفکن از سر گه نام و لاف.اسدی ( گرشاسبنامه ).کرا نازمودی گه نام و لاف
نشاید شمردنش خوار از گزاف.اسدی ( گرشاسبنامه ).
لاف و نام. [ ف ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) از اتباع است مانند نام و ننگ:
بدانگه که آراست خواهی مصاف
منی بفکن از سر گه نام و لاف.اسدی ( گرشاسبنامه ).کرا نازمودی گه نام و لاف
نشاید شمردنش خوار از گزاف.اسدی ( گرشاسبنامه ).
( اسم ) نام و ننگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عذر آن گرمی و لاف و ما و من پیش شه رفتند با تیغ و کفن
💡 مزن لاف و گردِ ملامت مپوی بد و نیکِ مستان میاور به روی
💡 تو مرا شراب در ده، که ز زهد توبه کردم ز صلاح چون ندیدم جز لاف و خودنمایی
💡 ز غفلت بر سر غوغا بماندی سری پر لاف و پر سودا بماندی