لغت نامه دهخدا
قلعه نصرت. [ ق َع َ ن ُ رَ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بوانات بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده، واقع در یک هزارگزی جنوب سوریان و کنار راه فرعی ده بید به بوانات. سکنه آن 26 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
قلعه نصرت. [ ق َع َ ن ُ رَ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بوانات بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده، واقع در یک هزارگزی جنوب سوریان و کنار راه فرعی ده بید به بوانات. سکنه آن 26 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
ده کوچکی است از دهستان بوانات بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده واقع در یک هزار گزی جنوب سوریان و کنار راه فرعی ده بید به بوانات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفـت آن طـرف و در عـيـن حـالى كه اهل قلعه هم، خوب، افرادى بودند، قلعه را باز كرد.وقـتـى روحـيـه قـوى بـاشـد، اعـتماد به خدا داشته باشد، وقتى يك جمعيتى به خدا اعتمادداشته باشد اين جمعيت پشتوانه اش خداست و جمعيتى كه پشتوانه اش خداست شكست ندارد.يـكـى ايـن اسـت كـه بـايـد همين روحيه را تقويت كرد. هرچه نصرت مى خواهيد دست اوست.گـمـان نـكنيد كه ايران، ملت ايران خودش يك همچو قدرت بزرگى را، يك همچو قدرتىكه همه هم دنبالش بودند خودش بدون تاييدات غيبى كه شد شكست داد. ايران چه از بچههـاشـان تـا پـيرمردشان و تا جوان هاشان، همه، همه قشرها با سلاح الله اكبر پيش مىرفتند و مى گفتند ما جمهورى اسلام را مى خواهيم.
💡 به یک تکبیر نصرت حیدرآسا هزاران قلعه چون خیبر گرفته