قربان کردن

لغت نامه دهخدا

قربان کردن. [ ق ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فداکردن. به قربان کسی رفتن. قربان ساختن:
بعید نیست که گر تو به عهد بازآئی
به عید وصل تو من خویشتن کنم قربان.سعدی.گوئی فلک ازبهر تهیه برگ عید، خانه های فارسیان را به وعید آن لشکر بی کیش قربان ساخت. ( تاریخ وصاف چ بمبئی ص 21 ).
عید واله تو و جان داده به محرومی تو
عید نادیده جز او کس نکند قربان را.واله هروی ( از آنندراج ).به روز عید چو قربان کنی حریفان را
مرا بگوی که دست تو را حنا بندم.کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ذبح کردن جانداری برای تقرب بخدا: چون جبرئیل علیه السلام کبش بیاورد و ابراهیم قربان کرد...

جمله سازی با قربان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می‌توان اندیشید هامان کاهنان مصری را برای ویران کردن معبد یهودیان در جنوب جزیرهٔ الفانتین به اتهام قربانی کردن گاو در معبدشان برانگیخته باشد تا یهودیان را برای شورش برانگیزد و ایشان را به کشتن دهد و کین دیرینهٔ قوم خود را از آن‌ها باز گیرد.

💡 در زمان وی آتن با الئوسیس وارد جنگ شد. کسوتوس با وی متحد گشت و او با قربانی کردن دختر خود جنگ باخته را برد.

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز