لغت نامه دهخدا
قدم به میان گذاشتن. [ ق َ دَ ب ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) قدم در میان دو کس گذاشتن؛ کنایه از واسطه شدن برای خیرخواهی طرفین. ( آنندراج ):
خاک پای تو قدم گر نگذارد به میان
که بهم صلح دهد دیده و بینائی را؟کلیم ( از آنندراج ).
قدم به میان گذاشتن. [ ق َ دَ ب ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) قدم در میان دو کس گذاشتن؛ کنایه از واسطه شدن برای خیرخواهی طرفین. ( آنندراج ):
خاک پای تو قدم گر نگذارد به میان
که بهم صلح دهد دیده و بینائی را؟کلیم ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 على بن موسى الرضا عليهماالسلام هشتمين امام و پيشواى شيعيان در روز پنجشنبه يازدهمذيقعده سال 148 هجرى در مدينه، قدم به عرصه حيات گذارد. نام مباركش على و كنيهاش ابوالحسن و مشهورترين القابش رضا است.
💡 به درد عشق خوشم با خیال دوست، که گهگه قدم به پرسش ما مینهد به رسم عیادت
💡 اطلاعرسانی عطارپور در خلیج فارس مبنی بر اطلاعات مستقیم است. در حقیقت یک متن پژوهشی متقن تصاویر و مدارک بصریاش را قدم به قدم شکل میدهد.
💡 و خواننده محترم متوجه شد كه راه فطرى كه ما قدم به قدم پيش رفتيم مخالف اين حرف وظواهر آيات كريمه قرآن هم منافى آن است.
💡 وجود مانع الجودش قدم اندر عدم بنهاد که مرد بد قدم به تر که در ملک عدم باشد
💡 5 شيطان، انسان را قدم به قدم منحرف مى كند. بايد از همان قدم اوّل مواظبت كرد. (خطوات الشيطان )