قدم از جان برا

لغت نامه دهخدا

( قدم از جان برآ••• ) قدم ازجان برآوردن. [ ق َ دَ اَ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ترک جان گفتن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).

جمله سازی با قدم از جان برا

💡 قدم از خار می‌دزدیدم از کوتاه‌بینی‌ها ندانستم که خار پا گل دستار می‌گردد

💡 معاويه به اين مرد نستوه مى گويد:گذشت ايام تو را دگرگون نساخته است.لذا مى بينم عقيل با مواضع استوار و ثابت زيست و در تماممراحل،ثبات قدم از خود نشان داد.

💡 وقتى كه از جلسه بيرون آمد، احساس كرد كه خيانت كرده است، اگر چه هيچ كس هم خبرنداشت. اما قدم از قدم كه بر مى داشت و به طرف مدينه مى آمد، اين آتش در دلش شعلهورتر مى شد.

💡 ممكن است كسى كارى كند كه مستوجب عقوبت باشد، اما هرگز نبايد قدم از جاده حق و عدالتفراتر نهيد، و براى كمترين جرم، سنگين ترين

💡 دماغ جاده‌پیمایی ندارد رهرو شوقت شرر اول قدم از خود به جای‌گام می‌خیزد

💡 شد ز ازل چهره‌گشا عجز ز پیدایی ما مو ننهد پا به نمو تا قدم از سر نکند

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز