لغت نامه دهخدا
فیروزه نشان. [ زَ / زِ ن ِ ] ( ن مف مرکب ) مرصع به فیروزه. ( یادداشت مؤلف ).
فیروزه نشان. [ زَ / زِ ن ِ ] ( ن مف مرکب ) مرصع به فیروزه. ( یادداشت مؤلف ).
مرصع به فیروزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در نظر مهرداد کیا و فیروزه خضرایی برتری و تکرار فراوان داستانهای مربوط به باربد در طول تاریخ نشاندهنده محبوبیت او پس از گذشت مدتها از مرگش است.
💡 وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون نشان لنین و جایزه لنین شده است. شعری عاشقانه از او به نقل از اردشیر رستمی: بخواب فاطمه / بخواب ای آتش سرگردان در سرنوشت من/که تمام کشتی ها و قطارها/ و هواپیماها و تمام پرندگان مهاجر/ نام تو را صدا می کنند/ فاطمه، فاطمه، فاطمه/ بخواب/ تو پربهار تر از فیروزه ایرانیانی/ و قامتت/ استوارتر از نخل اعراب است/ من یک سرزمین نیافتم تا نام تو را بر آن بنهم / و تو یک سرزمین نیستی/ تو تمام جهانی فاطمه/ بخواب/ من به این جهان آمده ام تا نگهبان خواب تو باشم.