لغت نامه دهخدا
فک چال. [ ف ِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل، دارای 430 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول عمده اش برنج و غله است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
فک چال. [ ف ِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل، دارای 430 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول عمده اش برنج و غله است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مدیرعامل شرکت آب منطقهای استان مرکزی از احتمال شکستگی سدهای فرسودهٔ این استان همچون سدهای هندودر، چال هما و سدهای منطقه قره کهریز خبر داد.
💡 نام غار از منطقهای به نام چالنخجیر گرفته شدهاست. چالنخجیر منطقهای گود است و در گذشته شکارچیان، شکار خود را از نقاط دیگر به این منطقه رم میدادند تا آسانتر بتوانند آنها را شکار کنند.
💡 آسیابِ چالهمشته (آر چالمشته): واقع در نزدیکی ضلع شمالی استخر فعلی حاجیآباد که این آسیاب هم با آب قنات بزرگ وَزوان کار میکرده.
💡 غار چالنخجیر جزء غارهای آهکی و زنده دنیا محسوب میشود و از جمله غارهای طبقاتی است و از سه طبقه تشکیل شدهاست.
💡 بدان رسن که به مکر و فریب و شیوه و غنج هزار یوسفِ دل کردهای در آن چَهْ چال
💡 چال شهرگریوه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان لالی در استان خوزستان ایران است.