لغت نامه دهخدا
فن ساختن. [ ف َ ت َ ] ( مص مرکب ) حیله ساختن. حیله کردن. تدبیر کردن:
دل شیرین حساب شیر میکرد
چه فن سازد، در آن تدبیر میکرد.نظامی.بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت
بیمایه زبون باشد هرچند که بستیزد.سعدی.
فن ساختن. [ ف َ ت َ ] ( مص مرکب ) حیله ساختن. حیله کردن. تدبیر کردن:
دل شیرین حساب شیر میکرد
چه فن سازد، در آن تدبیر میکرد.نظامی.بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت
بیمایه زبون باشد هرچند که بستیزد.سعدی.
حیله ساختن.حیله کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گلشنِ حسنِ ترا گردد گل از چیدن زیاد چون تواند خالی از گل ساختن گلچین ترا؟
💡 از می لعلی تن خاکی خود را چون سبو دست تا از توست می باید بدخشان ساختن
💡 سپس مى گويد: اين پيامبر صلى اللّه عليه و آله سه برنامه مهم را درباره آنها اجرا مىكند نخست (خواندن آيات پروردگار بر آنها و آشنا ساختن گوشها و افكار با اين آيات) (يتلو عليهم آياته ).
💡 و هدايت به دردش نمى خورد، آن كس را هلاك سازد، و اين هلاك ساختن خود مايه اتقان درفرد و در نوع است، به سرنوشت امتى خاتمه مى دهد، و ديگران را از شر آن امت راحت مىكند.
💡 اصطلاحی که برای این فرایند در تاریخنگاری روم و ایتالیا بکار میرفت «متمدن ساختن وحشیها یا بربرها» بود که تا دوره فاشیسم نیز به کار میرفت.