فرو اسودن

لغت نامه دهخدا

( فروآسودن ) فروآسودن. [ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) آسودن. برآسودن. استراحت کردن:
در آن دیر کهن فرزانه شاپور
فروآسود کز ره بود رنجور.نظامی. || خفتن. بخواب رفتن:
زمین در سر کشیده چتر شاهی
فروآسوده یکسر مرغ و ماهی.نظامی.رج__وع به آسودن شود.

فرهنگ فارسی

( فرو آسودن ) آسودن. بر آسودن

جمله سازی با فرو اسودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی درمان تو نابودن تست به نابودن فرو آسودن تست

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز