لغت نامه دهخدا
فرجه جو. [ ف ُ ج َ / ج ِ ] ( نف مرکب ) فرصت جوینده. ( غیاث از لطائف ).
فرجه جو. [ ف ُ ج َ / ج ِ ] ( نف مرکب ) فرصت جوینده. ( غیاث از لطائف ).
فرصت جوینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رويداد غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از دو ديدگاه ((اعتقادى ))و((تاريخى ))قابل بررسى است.
💡 نه در آن فرجه ای نه فاصله ای نز خلاء هیچ ظرف را گله ای
💡 مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) روش مرادنبال مى كند و هرگز از روش من بيرون نمى رود.
💡 در اولين جمله از ((دعاى حضرت مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه الشريف - )) چنين نيز، مىخوانيم:
💡 چون به غریبی بروی فرجه کنی پخته شوی باز بیایی به وطن باخبری پرهنری
💡 ز فرج استرم یک فرجه بودی که عالم زان پس از مرگم نمودی