لغت نامه دهخدا
فتیله سوز. [ ف َ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) شمعدان. ( آنندراج ).
فتیله سوز. [ ف َ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) شمعدان. ( آنندراج ).
( صفت اسم ) شمعدان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کف، تیغش، که هست سوزان باشد چو فتیله ی فروزان
💡 به آن رسیده که انگشت زینهار شود ز سوز سینه خونگرم من فتیله داغ
💡 دگر که دست گذارد مرا به دل، که شده است ز سوز سینه هرانگشت من فتیله داغ