«غماز شدن» یک ترکیب فعلی در زبان فارسی است که از واژهی «غماز» به معنی سخنچین، خبرچین یا کسی که راز دیگران را فاش میکند، و فعل «شدن» تشکیل شده است. بنابراین، «غماز شدن» به معنای سخنچین و بدگو شدن، یا افشاگر اسرار دیگران گردیدن است. در گذشته، این واژه بیشتر در متون ادبی و عرفانی به کار میرفت. برای نمونه، شاعران از «غماز» برای اشاره به دشمنی پنهان یا زبانی که راز عشق را فاش میکند، استفاده میکردند. وقتی میگویند «دوست غماز شد»، یعنی آن دوست راز را فاش کرد یا سخنچینی نمود. گاهی نیز «غماز شدن» میتواند معنایی استعاری داشته باشد؛ مثلاً وقتی «چشم غماز میشود»، منظور چشمی است که با اشاره و نگاه، راز دل را فاش میسازد. در مجموع، «غماز شدن» هم در معنای واقعی (سخنچینی کردن) و هم در معنای مجازی (افشای راز یا احساسات) به کار میرود و نشاندهندهی از بین رفتن راز، صداقت یا امانت در سخن است. در ادبیات فارسی، این ترکیب نمادی از خیانت، بدزبانی یا بیوفایی در دوستی نیز به شمار میآید.
غماز شدن
لغت نامه دهخدا
غماز شدن. [ غ َم ْ ما ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سخن چینی کردن. سخن چین شدن. عیبجویی کردن و طعنه زدن. رجوع به غماز شود:
مشو غماز کس نزدیک شاهان
بترس آخر ز آه بیگناهان.ناصرخسرو.ترا صبا و مرا آب دیده شد غماز
وگر نه عاشق و معشوق رازدارانند.حافظ.
فرهنگ فارسی
سخن چینی کردن عیب جویی کردن.
جمله سازی با غماز شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آستین بر شعله آواز می باید فشاند سرمه خاموشی غماز می باید شدن