لغت نامه دهخدا
( غم آباد ) غم آباد. [ غ َ ] ( اِ مرکب ) غمخانه. جای غم و اندوه:
دوش با رطل گلین و می رنگین گفتم
کز شما گشت غم آباد دل ویرانم.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 782 ).
( غم آباد ) غم آباد. [ غ َ ] ( اِ مرکب ) غمخانه. جای غم و اندوه:
دوش با رطل گلین و می رنگین گفتم
کز شما گشت غم آباد دل ویرانم.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 782 ).
( غم آباد ) غم خانه، غمکده، جای غم و اندوه.
( غم آباد ) ( اسم ) جای غم و اندوه غمخانه غمکده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عازم هیچ غم آباد نگردد غم دوست که مرا دست در آغوش حمایل نبرد
💡 این جهان پیش راد مردِ حکیم هست محنت فزایِ غم آباد
💡 کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را بازآ و ببین مونس هم خانه ما را
💡 چون ز غم آباد دهر، گشت ملول و به شوق کرد از این خاکدان رو به مقام امین
💡 در غم آباد فلک رخنه آزادی نیست چشم تا کار کند حلقه دام است اینجا
💡 شادیم که زندان غم آباد جهان را سیلاب حوادث در و دیوار شکسته