لغت نامه دهخدا
غلط گویی. [ غ َ ل َ ] ( حامص مرکب ) غلط گفتن. نادرست گفتن. رجوع به غلط شود.
غلط گویی. [ غ َ ل َ ] ( حامص مرکب ) غلط گفتن. نادرست گفتن. رجوع به غلط شود.
غلط گفتن خطا گویی.
💡 ای مسکین تو پنداری که شربت عشق ازل خود تو نوشیدهای یا عاشق گرم رو درین راه خود تو خاستهای، اگر تو پنداری که خدای را جلّ جلاله درین میدان قدرت چون تو بندهای نیست که وی را بپاکی بستاید، گمانت غلط است و اندیشه خطا، که اگر پرده قهر از باطن اصنام بی جان بردارند و لگام گنگی از سر این در و دیوار و درختان فرو کنند، چندان عجایب تسبیح و آواز تهلیل شنوی که از غیرت سر در نقاب خجلت خویش کشی و بزبان عجز گویی: