لغت نامه دهخدا
غلطگرفتن. [ غ َ ل َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) غلط گرفتن از کسی؛ نمودن خطای او بیشتر در خواندن و قرأت. تصحیح گفته یا نوشته کسی با گفتن و نمودن غلط او.
غلطگرفتن. [ غ َ ل َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) غلط گرفتن از کسی؛ نمودن خطای او بیشتر در خواندن و قرأت. تصحیح گفته یا نوشته کسی با گفتن و نمودن غلط او.
( مصدر ) یا غلط گرفتن از کسی. نشان دادن خطای او ( غالبا در قرائت و املائ ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او لجاجت كرد و گفت: حال كه چنين است هر دو ما را بكشيد، تا زنان قريش نگويند من بهدنيا حريص بودم و حاضر شدم دوستم را بكشند، ولى خودم رهايى يابم، در نتيجه پساز گرفتن دستور از پيامبر صلى الله عليه وآله هر دو را كشتند (172) آرىابوالبخترى آن سيه بخت بر اثر تعصب غلط به هلاكت رسيد.
💡 غلط که او چو بخواهد که از خرم فکند حذر چه سود کند یا گرفتن پالان
💡 برخی از برنامهها و ابتکارات ضد قاچاق جنسی به دلیل دربر گرفتن این باورهای غلط مورد انتقاد قرار گرفتهاند؛ زیرا به کارگران جنسی غیر قاچاقچی انگیزههایی میدهد تا خود را به عنوان قربانیان قاچاق معرفی کنند که از جمله آن میتوان به دسترسی به منابعی مانند پناهگاهها اشاره کرد.