لغت نامه دهخدا
عور و اطوار. [ رُ اَطْ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) اور و اطوار. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به اور و اطوار شود.
عور و اطوار. [ رُ اَطْ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) اور و اطوار. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به اور و اطوار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو شاهی و ما عور و گداییم چه نسبت با اطلس زربفت تو پشمینه ما را
💡 بود یک میراثی مال و عقار جمله را خورد و بماند او عور و زار
💡 خود لنگ و بکف دهم عصایت؛ خود عور و، ببر کنم قبایت!
💡 یاری دو سه از پس اوفتاده چون او همه عور و سرگشاده
💡 تنی که بر سر دوش رسول ماوی داشت به خاک ماریه افتاده عور و عریانست
💡 جهان گم بد درو اما هنوز او بدان مطلوب خود عور و تهی دست