عقیق امود

لغت نامه دهخدا

( عقیق آمود ) عقیق آمود. [ ع َ ] ( ن مف مرکب ) به عقیق آمیخته. آمیخته به عقیق:
در گنجینه را گرفتم زود
تا کنم لعل را عقیق آمود.نظامی.

فرهنگ فارسی

( عقیق آمود ) به عقیق آمیخته آمیخته به عقیق

جمله سازی با عقیق امود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در گنجینه را گرفتم زود تا کنم لعل را عقیق آمود

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران