لغت نامه دهخدا
لعل بست.[ ل َ ب َ ] ( ن مف مرکب ) لعل بسته. لعل دار:
به دریا رسد در فشاند ز دست
کند گرده کوه را لعل بست.نظامی.
لعل بست.[ ل َ ب َ ] ( ن مف مرکب ) لعل بسته. لعل دار:
به دریا رسد در فشاند ز دست
کند گرده کوه را لعل بست.نظامی.
آنچه که بر آن لعل سوار کرده باشند مرصع به لعل: بدریا رسد درفشاند ز دست کند گرد. کوه را لعل بست. ( نظامی لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دریا رسد در فشاند ز دست کند گردهٔ کوه را لعل بست