عشوه خوردن

لغت نامه دهخدا

عشوه خوردن. [ ع ِش ْ وَ / وِ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) فریب خوردن.گول خوردن: حمدونه این عشوه ها چون شکر بخورد و بر آب کار سوی ماهی رفت. ( سندبادنامه ص 48 ).
کسی را بود کیمیا در نورد
که او عشوه کیمیاگر نخورد.نظامی.گر صادقی تو عشوه از آن قرص ِ خور مخور
ور مرد رهروی دم ازین ره دگر مزن.بدر چاچی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

فریب خوردن گول خوردن

جمله سازی با عشوه خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبن شبستان هوس عشوه چه خواهی خوردن شمع‌‌سان‌گل به سر از باغ سحر خواهی داشت

💡 کرده‌ای همچو گوز بُن گردن از چه از عشوه و قفا خوردن

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز