لغت نامه دهخدا
( عشق آفرین ) عشق آفرین. [ ع ِ ف َ ] ( نف مرکب ) عشق آفریننده. آنکه با زیبائی خود در کسان تولید عشق کند. ( فرهنگ فارسی معین ).
( عشق آفرین ) عشق آفرین. [ ع ِ ف َ ] ( نف مرکب ) عشق آفریننده. آنکه با زیبائی خود در کسان تولید عشق کند. ( فرهنگ فارسی معین ).
( عشق آفرین ) عشق آفریننده، آن که با زیبایی خود عشق و دلدادگی در مردم ایجاد می کند.
( عشق آفرین ) ( صفت ) آن که با زیبایی خود در کسان تولید عشق می کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دشت عشق تاخت سمند آنقدر که کار از عشق درگذشت و به عشق آفرین فتاد
💡 من نه آن بودم که آسان رفتم، اندر دام عشق آفرین بر فرط، استادی آن صیاد باد
💡 ای سفید از نور رحمت روی عشق آفرین بر دست و بر بازوی عشق
💡 چو با عقل کل عشق کل شد قرین نمود آفرین عقل و عشق آفرین