لغت نامه دهخدا
عرق خوردن. [ ع َ رَ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) نوشیدن عرق. ( فرهنگ فارسی معین ). نوشیدن باده. خوردن می:
گه عرق خوردم و گه بنگ زدم
تا که تریاکی و الدنگ شدم.ملک الشعراء بهار ( از فرهنگ فارسی معین ).
عرق خوردن. [ ع َ رَ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) نوشیدن عرق. ( فرهنگ فارسی معین ). نوشیدن باده. خوردن می:
گه عرق خوردم و گه بنگ زدم
تا که تریاکی و الدنگ شدم.ملک الشعراء بهار ( از فرهنگ فارسی معین ).
💡 مساءله 36 - اشكالى نيست در اينكه خوردن چرك (خون فاسد شده ) و چركبيرون بدن و بلغم كه از سينه بيرون مى آيد و آب بينى از هر جاندارى حرام است، و اماآب دهان و عرق حيوانى كه نجس العين نباشد ظاهراحلال است مخصوصا آب دهانش، و مخصوصا اگر از انسان يا حيوانحلال گوشت باشد.
💡 رخش گلگون ز تاب نار خوردن عرق رفته ز رویش تا به دامن
💡 آب با اندام تو نتواند از صافی نطق چون به می خوردن نشینی وز رخت خیزد عرق
💡 هنگامى كه يعقوب گوشت شتر مى خورد بيمارى عرق النسا بر او شدت مى گرفت. ولذا تصميم گرفت كه از خوردن آن براى هميشه خوددارى كند، پيروان او هم در اين قسمتبه او اقتدا كردند، و تدريجا امر بر بعضى مشتبه شد، و تصور كردند اين يك تحريمالهى است، و آن را بعنوان يك دستور دينى بخدا نسبت دادند. قرآن در آيه بالا علت اشتباهآنها را تشريح مى كند و روشن مى سازد كه نسبت دادن اين موضوع به خدا يك تهمت است.