لغت نامه دهخدا
عاق عاق. ( ع اِ صوت مرکب ) حکایت آواز زاغ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
عاق عاق. ( ع اِ صوت مرکب ) حکایت آواز زاغ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
( اسم ) حکایت آواز زاغ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مراد قاص تو با کشت شوره آرد بر امید عاق تو با شاخ بید گیرد بار
💡 4- و يكى ديگر از گناهان كبيره اى كه در قرآن آمده عقوق والدين است و آن اين استكه عاق والدين را جبار و شقى ناميده،
💡 پی آن گندم خال ار نفروشد یغما به دو جو روضه رضوان به پدر عاق آید
💡 پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) فرمود: خداوند رحمت كند كسى را كه فرزندشرا در مسير نيكى اش يارى رساند. پرسيدند: چگونه در نيكى يارى اش كند؟ فرمود:كارهاى آسان و شدنى را از او بپذيرد، و از كارهاى سخت و دشوار او در گذرد و با اوبه تندى و خشونت رفتار نكند، چرا كه ميان فرزندان و وارد شدنشان به قلمرو كفر،چيزى جز اين فاصله نيست كه عاق شوند يا دچار قطع گردند....(62)
💡 ویزلیها ار نسل سدرلا بلک، دختر عاق شده آؤکتوروس بلک هستند... آنها جزء تنها خانوادههای اصیل ولی فقیرجادوگری میباشند!
💡 و در حديث ديگر فرمود:((بسا فرزندى كه درحال حيات، پدر و مادر، از او ناراضى بودند و پس ازمرگشان به واسطه كارهاى نيكىكه فرزند براى پدر و مادر انجام داد به آنها نيكويى كرده پدر و مادر از او راضىشوند. و بسا فرزندى كه در حال حيات، پدر و مادر از او راضى بودند و بعد از فوتايشان عاق آنها شود به سبب اينكه فرزند اعمال خيرى را كه بايد براى آنها انجام دهدترك كرده است )).