لغت نامه دهخدا
طل گیر. [ طُ ] ( نف مرکب ) زنی که علاج کودک طُل گرفته کند.
طل گیر. [ طُ ] ( نف مرکب ) زنی که علاج کودک طُل گرفته کند.
زنی که علاج کودک طل گرفته کند
💡 وگر درم دهم و بی درم جمع ندهد درم بدست بود گیر و دار باید کرد
💡 گر هر دو جهان کرامت ما گیرد گو گیر که در جوال مینتوان شد
💡 به نیرو کشیدش ز بالا بزیر جهان جوی شیر اوژن شیر گیر
💡 صید دل رمیده به افسون نمی شود فتراک برق ساز(و) کمند از شهاب گیر
💡 تسلیم کن به صدق و مسلم همی خرام وین قلب را به بوتهٔ معنی عیار گیر
💡 زین بیشتر کبوتر چاه وطن مباش بر تخت مصررو، به عزیزی قرار گیر