لغت نامه دهخدا
طبرزدانگیز. [ طَ ب َ زَ اَ ] ( نف مرکب ) ایجادکننده طبرزد. || شکرانگیز. ( وصف لب ):
مجنون به جواب آن شکرریز
بگشاد لب طبرزدانگیز.نظامی.
طبرزدانگیز. [ طَ ب َ زَ اَ ] ( نف مرکب ) ایجادکننده طبرزد. || شکرانگیز. ( وصف لب ):
مجنون به جواب آن شکرریز
بگشاد لب طبرزدانگیز.نظامی.
( صفت ) ۱ - ایجاد کننده طبرزد. ۲ - شکر انگیز.
ایجاد کننده طبرزد یا شکر انگیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منم که چون زتکلم طبر زد افشانم دهان سامعه انس و جان شود شیرین
💡 وقتی آید کز اژدهای تبر زین زهر کند بر ملوک طعم طبر زد
💡 مکش از ربقه فرمان سر تسلیم و رضا که شرنگ از لب محبوب طبر زد باشد
💡 شکر بر طبر زد که پیوسته شد ز شیرینی آن هر دو لب خسته شد
💡 جواب تلخ ز شیرین لبت شنیدم و گفتم ز شور بختی من شد شرنگ نار طبر زد
💡 به یاد فتح تبر ای بت طبر زد لعل زنوش لب پسری خواه شیر دختر تاک