لغت نامه دهخدا
ضرب گیر. [ ض َ ] ( نف مرکب ) آنکه با ضرب اصول نگاه دارد.
ضرب گیر. [ ض َ ] ( نف مرکب ) آنکه با ضرب اصول نگاه دارد.
کسی که تنبک می زند.
( صفت ) آن که با ضرب اصول نگاهدارد نوازنده ضرب و تنبک.
ضَرْب گیر
در ورزش باستانی، کسی که کار نواختن ضرب را در زورخانه برعهده دارد. امروز نواختن ضرب در زورخانه ها با کسی است که او را مرشد می خوانند؛ اما در قدیم زورخانه ها مرشد نداشتند و در کنار ضرب گیر وظیفۀ مرشد با کهنه سوارها بود که به خواندن اشعار حماسی و اخلاقی می پرداختند. وظیفۀ کهنه سوار تعلیم کشتی و دیگر امور ورزشی بوده است و حتی به هنگام تعلیم «چوب اشاره ای» هم به دست داشتند که بدان «چوب تعلیم» می گفتند. گویا از اواخر دورۀ صوفیه، کهنه سواران عنوان مرشدی یافتند. بعدها نیز با افول ورزش باستانی و کاهش تعداد زورخانه ها، مرشد ها به جای ضرب گیرها به کار نواختن ضرب نیز پرداختند.
💡 آنگه ترا نباشد جز گیر و دار شغل و آنجا ترا نباشد جز طعن و ضرب کار
💡 ضرب کردی میان ماه تمام کی شدی بار گیر خامهٔ خام
💡 از غریو گیر و دار و از نهیب طعن و ضرب اختران مدهوش گشته، آسمان حیران شده